كارن آرمسترانگ ( مترجم : كيانوش حشمتى )

60

زندگينامه محمد ( ص ) ( فارسي )

انگليسى قرآن آن را بسيار متفاوت با متن عربى يافته‌اند . من ( نويسنده ) بطور متناوب از قرآن اقتباس كرده‌ام ، ولى خوانندگان نبايد توقع داشته باشند كه اين جملات همان تاثيرى را كه بر روى مسلمانان اوليه گذارد بر روح آنان ( خوانندگان غيرمسلمان ) نيز داشته باشد . اين اشكال بدان معنى نيست كه ما قرآن را ناباورانه كنار بگذاريم ، معنى اين را هم نمىدهد كه مانند يك كتاب معمولى خوانده شود . اگر به درستى خوانده شود احساسى از معنويت و صفاى باطن در شما شكل مىگيرد . باور به اين مسأله براى مسيحيان بسيار مشكل است ، زيرا آنان مانند هندوها ، مسلمانان و يهوديان داراى زبان مقدس خاصى نيستند ( سانسكريت - عربى - عبرى ) . در واقع اين خود مسيح ( ع ) ، و نه متون مقدس ، است كه وحى مسيحيت را تشكيل مىدهد و در مورد عهد جديد به زبان يونانى چيز مقدسى وجود ندارد . يهوديان ، روحانيت قرآن را بسيار بهتر درك مىكنند ، زيرا تورات ( يكى از پنج كتاب عهد قديم ) نيز به همين روش آنان را منقلب مىسازد . آنها هنگام خواندن تورات توجهى به متن نوشته شده ندارند ، بلكه آن را با صداى بلند آنچنان مىخوانند كه گوئى خداوند در كوه طور براى موسى ( ع ) مىخواند و آنقدر تكرار مىكنند تا آن را حفظ كنند . با تكرار جملات و پس و پيش كردن آيات گوئى خداوند روح خود را در بدن آنان مىدمد . آنان بالطبع ، با اين‌گونه قرائت ، در مقايسه با مسيحيان كه در برخورد با خمسهء موسى « 1 » آن را كتابى پر از قوانين گنگ و نامفهوم مىيابند ، تجربه‌اى كاملا متفاوت از قرائت كتاب دينى را احساس مىكنند . مسلمانان نيز با خواندن قرآن ، به احساسى پر از بركات گفتار الهى دست مىيابند . خواندن قرآن نيز مانند خواندن عشاى ربانى براى مسيحيان ، هاله‌اى از پيام وحى را در فكر و روح مسلمانان به جاى مىگذارد و گوئى خداوند خود را در قالب انسان به آنان مىنماياند . قدرت كلام قرآن زمانى خودنمائى مىكند كه مىبينيم بسيارى از كشورهاى فتح شده توسط امپراطورى اسلام زبان اصلى خود را براى استفاده بهتر از اين زبان مقدس ترك كردند . قرآن فعلى برحسب ترتيب نزول سوره‌ها بر محمد ( ص ) تنظيم نشده است ، بلكه بيست سال پس از فوت پيامبر ( 650 ميلادى ) ، به ترتيب بلندى و كوتاهى سوره‌ها ،

--> ( 1 ) - Pentateuch